به دنبال يكــــــ واژه تمام كوچه پس كوچه های ذهنم را گشتم و موجهای بی تلاطم زندگی، قايق حصيری ام را اسير طوفان كرده بود
و من ......
بي هدفـــــــــ.....
و چه آسان گذشتی، ولی من هنوز در پيچ و تابــــــــ اين جاده ـها گرفتار شده ام؛
چرا هيچ خيالی از این جاده ـها نمیگذرد...
و همچنان كوچه های قلبـــــــ من از نغمه خاليستــــــــ... اما... پس این صدای نغمه ای که به گوش می رسد از کیستـــــــــ؟!
می دانم که آشناستــــــــــ، گویا از اول می شناختم این صدا را !!
آری.. صدای توستـــــــــ که مرا می خوانی، مگر می توانم صدای تو را فراموش کنم !!
هنوز صدای دلنشینتـــــــــــ در گوشم هست... و گرمای دستانتـــــــــ در دستم...
در لحظه های دلتنگی، چشمهایم را می بندم و تو را تصور می کنم که در کنارم هستی...
و اینگونه در گذر تکـــــــ تکـــــــ ثانیه ـها، وجودم سرشار از حس توستــــــــــ ....
اونی که واست داشت عطر گل یاس
اونی که بود واست نگین الماس
به سادگی دلتو میده پاس .......... ميشي آس و پاس
اوني كه ميگفت نميگذره بي من شبهاش
هموني كه واقعي نبود گرمي دستاش
براي خوندن اين اهنگ هم تو دلم بود وس واس
........
دورو زمونست شده پر از نمك نشناس
........
برو و اينو بدون . دلم میگه اینو بخون. که نیستم دیگه ناراحت از این بابات حاجت
دارم از خدا واست نگه داره نفر بعدی رو
همونی که با اومدنش ریخت به هم همه چی رو
همونی که آتیش زده به دل کوچیک و مریضم
اشک گم میشه زیر بارون روی گونه های خیسم
میخوام با این قلم روی کاغذ خیس بنویسم
که فهمیدم فقط یه آدم خبیثم
آخه رحم نکردم به خودم عزیزم
واگرنه الان مجبور نبودم دستامو خسته کنمو از تو بنویسم
.......
حالا که دیگه رنگ چشات نداره واسم معنا
حالا که دیگه اثری نداره به روی تو خواهش و تمنا
باشه باشه منم راهمو عوض میکنم و دیگه نمیکنم اعتنا
به رخ آدم مانندت ای ابلیس بی حیا
حیف ثانیه هایی که فکر میکردم بدون تو بی ارزشن
....
دیگه هیچ وقت سراغ من نیا خواهشن
یکی مثل تو یکی مثل توفان
دارای اختلاف ذاتی فاحشن
دیگه مهم نیست واسم .... اینو میخورم قسم... داغ میکنم دستم.. جمع میکنم حواسم
که دیگه ساده نباشم .. تا اونی که باهاشم.. ته دلش نخنده به خواهشم.
البته هستن.. کسانی که باعثن.. آدم احساس خوشبختی کنه. اصلا..
رک بگم همه مثل هم نیستن..
بعضیا بدن و توی ظاهر بیستن
اونا هم از جنس تو و مثل خودت ناکسن
اونایی که عکس توان از بامراماشن
..................................
به امید روزی که جلوی چشات با اونی
باشم که از حسودی بگی توفان تو طاعونی
از جلوی چشام دور شو داره میاد سراغم پشیمونی
ازت میخوام یه بار دیگه باهام بمونی
....
اما اگه همچین روزی هم در کار باشه
اون روزه که عقل من سرجاشه
میگم اینو باش باز گیر عقده هاشه
به هر حال من رفتم و تتو بدون دعا میکنم برای بد بخت همون
کسی که قرار نبود تو عشقمون باشه پا در میون
که واسه تو آخری باشه
و اگرنه
دوباره میشه پیروز این ماجرا هوس..نه
اونی که این وسط پیروزه منم
اون دنیا سرت پایین میمونه و بالاست سرم
---------------------------.
خبر اوردن مي دونم خيلي شلوغ شده سرت
ميگن خدا حافظ شده کلام اول اخرت
همه همش دنبالتن خيلي ها رو پس مي زني
نه با همه کس مي شيني نه سر به هر کس ميزني نه سر به هر کس ميزني
نه نمي خوام ببينمت نه ديگه حرفشم نزن
حرفي نمونده بين ما از اين به بعد نه تو نه من
نه نمي خوام ببينمت نه برو از پيشم برو
ديگه ازت بدم مي ياد ديگه نمي خوامت تو رو
من و واسه وقتي مي خواي که خلوت دور و برت
خبر اوردن مي دونم خيلي شلوغ شده سرت
مي رسه اون روزي که باز مي ياي و مي يفتي به پام ولي ديگه با ديگرون فرقي نمي کني برام
پا شو برو اين اخرشه اخر خط من و تو
اخر خط من و تو
نه نمي خوام ببينمت نه ديگه حرفشم نزن
حرفي نمونده بين ما از اين به بعد نه تو نه من
نه نمي خوام ببينمت نه برو از پيشم برو
ديگه ازت بدم مي ياد ديگه نمي خوامت تو رو ديگه نمي خوامت تو رو
ديگه نمي خوامت تو رو
من و واسه وقتي مي خواي که خلوت دور و برت
خبر اوردن مي دونم خيلي شلوغ شده سرت
مي رسه اون روزي که باز مي ياي و مي يفتي به پام ولي ديگه با ديگرون فرقي نمي کني برام
پا شو برو اين اخرشه اخر خط من و تو
اخر خط من و تو
نه نمي خوام ببينمت نه ديگه حرفشم نزن
حرفي نمونده بين ما از اين به بعد نه تو نه من
نه نمي خوام ببينمت نه برو از پيشم برو
ديگه ازت بدم مي ياد ديگه نمي خوامت تو رو
![]()
![]()
![]()
به دنبال يكــــــ واژه تمام كوچه پس كوچه ـهای ذهنم را گشتم و موجهای بی تلاطم زندگی، قايق حصيری ام را اسير طوفان كرده بود
و من ......
بي هدفـــــــــ.....
و چه آسان گذشتی، ولی من هنوز در پيچ و تابــــــــ اين جاده ـها گرفتار شده ام؛
چرا هيچ خيالی از این جاده ـها نمیگذرد...
و همچنان كوچه های قلبـــــــ من از نغمه خاليستــــــــ... اما... پس این صدای نغمه ای که به گوش می رسد از کیستـــــــــ؟!
می دانم که آشناستــــــــــ، گویا از اول می شناختم این صدا را !!
آری.. صدای توستـــــــــ که مرا می خوانی، مگر می توانم صدای تو را فراموش کنم !!
هنوز صدای دلنشینتـــــــــــ در گوشم هست... و گرمای دستانتـــــــــ در دستم...
در لحظه های دلتنگی، چشمهایم را می بندم و تو را تصور می کنم که در کنارم هستی...
و اینگونه در گذر تکـــــــ تکـــــــ ثانیه ـها، وجودم سرشار از حس توستــــــــــ...
تو جلسه امتحان عشق، من موندم و یه برگهـ کاغذ سفید!
یه کاغذ سفید و یه دنیـا حرفــــــ ناگفتنی، یه بغل تنـهایی و دلتنگی...
با خودم میگم: « مگهـ میشه درد دل رو تو این کاغذ کوچیکـــــــ جا داد؟! »
تو این سکوتـــــــ بغض آلود، بدجوری ـهوس سرسره بازی کردم! به یاد اون موقع ـها که فقط فکر بازی و خوراکی و اسبابــــــ بازی بودم... ـهر روز تو این فکر بودمـ که اگه خونمون کنـار یه پارکـــــ بود چه خوب بود... الان ـهم دارم به ـهمین فکر می کنم، که اگه خونمون کنـار یه پارکــــــ بود خیلی خوبــــــ بود، اون روز واسه بازی و الان واسهـ نفس کشیدن، واسه ...
برگه هنوز سفیده و من می خوام همه اینها رو توش بنویسم..
عشق، آره، بد نیستــــــــ در مورد عشق بنویسم، اما مگه عشق نوشتنیه؟! پس چی بنویسم روی این برگه سفید...
باید قلم رو بر دارم و هر جوری شده شروع کنم به نوشتن...
اما...
وقتـــــــــــــــــــــ تمام....
برگهـ ها بالا...
![]()
![]()
![]()
شب چترهاي عاشق
دوباره شب شد و من بيقرارم کانکت کن زود بيا در انتظارم
بيا من آمدم پاي مسنجر شدم مسحور آواي مسنجر
بيا هارد دلت را ما ببينيم گلي از كنج هوم پيجت بچينيم
بيا آيكون نماي بينشانم كه من جز آدرس ميل ات ندانم
بياامشب كمي آنلاين باشيم وياتاصبح تا سان شاين باشيم
بيا فرهاد بي تو باز غش كرد وحتي هارد ديسكم هم قفل كرد
بيا اي عشق دات كام عزيزم به پاي تو دبليوها بريزم
بيا اي حاصل سرچ جهاني بيا اجرا كن آن فايل نهاني
بيادردل تورا كم دارم امشب حدود 100گيگا غم دارم امشب!
![]()
![]()
![]()
مثل سنگی در میان دستهای رود
می خورم سیلی پیاپی ، همچو زنبق های خون آلود
در میان مشتهای محکم و بی رحم
چشمهایم باز و قلبم از امیدی گرم
تا که روزی موجهای شرم
برکند من را از این تاریک بستر
با خودش همراه سازد قطعه سنگی را
تا کنار ساحل آرام، تا کنار سنگهای دیگر ساحل
تا کنار او ...
![]()
![]()
و این بود آدم... و خداوند فرشته ای به زمین فرستاد تا مشتی خاک از زمین برگیرد، زمین امتناع می کرد. خداوند جبرئیل را فرستاد، زمین مقاومت کرد.
زمین توانایی این کمال را نداشت. زمین از این همه عشق و محبت، از این همه شوکت و جلال می ترسید. می ترسید که زیر این همه بار نتواند کمر راست کند.
خدا انسان را آفرید، عشق را در وجود او نهاد. قصر دل را ساخت و به گوهر محبت آذین کرد، شیطان لرزید، ابلیس قسم به گمراه کردن انسان خورد.
انسان رشد کرد، لغزید، شیطان کمی گمراهش کرد، انسان به زمین آمد، زندگی کرد، ابنا بشر زاده شدند. عاشق شدند افسوس باز هم لغزیدند!
کار کردند، زاد و ولد کردند، خوردند و خوابیدند و ابنا بشر گمراه شدند! دشمنی کردند، کینه توزی کردند، خشم گرفتند، خون ریختند،قتل، غارت!زوال، نابودی بشریت، و اینگونه از عشق نفرت زاده شد.
ای وای بر ما، چه کردیم؟!!!
![]()
اینگونه بوده است راز وتاریخچه بشریت !!!
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
بیا اینم برا تو گذاشتم بازم بگو...
يه روزي مي شه دوباره
دوباره تورومي بينم
هموني ميشه كه مي خوام
مي دوني عاشقترينم
يادم نميره وقتي كه با گريه رفتي
دردي كشيدم از احساس بي پناهي
جوني مي گيرم با ضربان قلب تو
براي دلتنگيات بميرم الهي
يه روزي دوباره تو رو مي بينم
مي دوني عاشقترينم
تو هم مثل من يه روز خوشي نديدي
اما مي دونم به هم مي رسيم يه روزي
غصه نخور امروز من و تو مي گذره
نذار توو بازي زمونه بسوزيم
يه روزي دوباره تو رو مي بينم
مي دوني عاشقترينم
عاشقي من و تو
با اينكه در به در شد
لحظه به لحظه ي من
به ياد تو به سر شد
به تو وجودم
وابسته تر شد.
اینم فقط به در خواست یکی از بهترین
دوستانم گذاشتم.

